01
آگوست

نقد و بررسی فیلم بلک کلنزمن

به قلم امیررضا قلی پور

بلک کلنزمن فیلمی به کارگردانی اسپایک لی است که داستان فیلم در اوایل دهه هفتاد میلادی رخ میدهد. محوریت اصلی فیلم به نژاد پرستی اشاره دارد، فیلم سعی بر این دارد که نژاد پرستی را به بهترین نحو به تصویر بکشد، غافل از اینکه خروجی کار بسیار بچگانه و پیش پا افتاده شده است. حرف k هم که سه بار بر آن تاکید شده در واقع مخفف کوکلاکس کلن است که این کلن در واقع یک نوع سازمان برای افراد نژاد پرست است و این سازمان پایه و ریشه و اساس داستان فیلم را تشکیل می دهد. معمولا برخلاف دیگر فیلم های با محوریت نژاد پرستی که اکثرا تلاش می کنند تا فیلم را از مسیر صلح طلبی و دوستی پیش ببرند اسپایک  لی و فیلم هایش به هیچ وجه چنین نیستند. اسپایک لی بسیار تندخو است، بسیار بد و ناآگاهانه انتقاد می کند و کورکورانه به دنبال راهی است تا بتواند همه چیز را خشونت آمیز و مشمئزکننده به تصویر بکشد در صورتی که با این کارها نوعی نژاد پرستی غیرواقعی را به تصویر کشیده، به طوری که چیزی که در فیلم تحویل مخاطب داده شد با نژاد پرستی در دنیای واقعی تطبیق ندارد. تمام مردم نژاد پرست نیستند اما اسپایک لی چنین چیزی را به تصویر نکشیده و با این اوصاف برایم قابل تصور نیست که چیزی را که در فیلم دیدم نژاد پرستی واقعی و موجود در دنیا بنامم. فیلمساز در فیلم ضعیف عمل کرده و در استفاده از المان ها و عناصر محیط پیرامون اطراف خود نیز بسیار عاجز و ناتوان بوده و نتوانسته آنچه که می خواهد را در فیلم تداعی کند. بهتر است بگویم که فیلمساز نتوانسته انچه که می خواهد را کشف کند بدین دلیل در طول فیلم بسیار سردرگم است و نمی داند که دقیقا چه می خواهد. آیا هدف فیلمساز تنها خلق یک درام سیاسی اجتماعی است، یا یک مستند مسخره؟ یا شاید هم می خواهد که در این بین برای مخاطب فیلمی خلق کند که مانند برخی از فیلمها قهرمان های متنوعی دارند تا بیننده بیشتر هیجان را حس کند تا اینکه خود را در سختی قرار بدهد و برای بیننده عمق واقعیت را به تصویر بکشد؟ در هر صورت این یکی از کلیدی ترین مشکلات فیلم است. همانطور که کمی قبل تر بیان کردم اسپایک لی به دنبال به تصویر کشیدن خشونت و ایجاد جنگ در رابطه با نژاد پرستی در فیلم است. بحث سر یک جنگ معمولی نیست بلکه یک جنگی است که پایه و اساس آن را نژاد پرستی تشکیل می دهد. گرچه در انتهای فیلم نیز جنگی صورت نمی گیرد اما در چنین موقعیتی فیلمساز باید آگاه باشد که باید شخصیت پردازی بسیار قوی را در اولویت های فیلمسازی خود قرار دهد. حتی پرداختن کوتاهی به پیشینه یا داستان کوتاهی از شخصیت ها کمک بسیار زیادی به فیلم می کند اما اسپایک لی این قاعده را از فیلم دریغ کرده و به آن اهمیت نداده. فیلمساز بدون اینکه خود بداند فیلم را بسیار پرتناقض و با فراز و نشیب های متعدد خلق کرده که در ادامه آن را بهتر شرح می دهم. لی در فیلم به دنبال جنگ و راه های سخت و خشونت آمیز است اما در این بین نمی خواهد که زحمت داستان سرایی و به تصویر کشیدن موضوعات مختلف مربوط به نژاد پرستی به صورت منطقی (که کمی دشوار است) را متحمل شود و فیلم در ابعاد مختلف در داستانسرایی بسیار احمقانه و بچگانه می شود که از این رو می توان به داستان پیوستن آدام درایور به کوکلاکس کلن اشاره کرد و پرفراز و نشیب ترین یا به عبارتی پرتناقض ترین نکته فیلم به این قسمت از فیلم مربوط می شود که با کمی فکر، مطالعه و تحقیق بیشتر می توانستند آن را منطقی تر جلوه دهند.

از نکات مثبت فیلم می توان به انتخاب فوق العاده درست بازیگران در نقش های مناسب اشاره کرد. گرچه با نقص های موجود در فیلم، اسپایک لی به دو دلیل نتوانست در حد مورد نیاز و آنقدری که انتظار می رفت از بازیگران بازی خوبی بگیرد: دلیل اول اینکه کم پیش می آید که بازیگران در فیلمی با اتمسفر مرتبط با نژاد پرستی قرار بگیرند و از این رو گویا آمادگی لازم برای بازی در فیلمی نژادپرستانه را نداشتند و دلیل دوم اینکه فیلمساز به شخصیت پردازی و عمق شخصیت ها توجه شایسته نداشت که باعث شد بهترین نقش آفرینی هنرپیشگان فیلم را شاهد نباشیم. اما با این حال بازی انها قابل قبول است. از دیگر نکات مثبت فیلم که می توانم به آن اشاره کنم بی شک جذابیت آن است به طوری که قبل و بعد از پدیدار شدن عیب ها و ایراد های فیلم باز هم جذابیت ان از بین نمی رود و اشتیاق بیننده همچنان برای تماشای ادامه فیلم پابرجاست. پس از اینکه فیلم ایرادات خود را به تصویر کشید فکر می کردم که فیلمنامه و داستان به مرور کلیشه ای تر می شود اما بدین صورت نبود و از فیلمنامه نه بسیار زیاد اما راضی هستم. فیلم در کل فیلم بدی نیست و می تواند نسبتا تجربه خوب و قابل قبولی را در حیطه نژاد پرستی برای مخاطب های سینما و افراد علاقه مند به سیاست به ارمغان بیاورد.