01
آگوست

نقد و بررسی فیلم پلتفرم

به قلم امیررضا قلی پور

پلتفرم، فیلم پر سر و صدای این روزها که بسیار نیز محبوب شده. قبل از هر چیزی بگویم که فیلم به هیچ وجه حتی یک صدم از انتظارات بنده به نسبت تعریف هایی که از این فیلم شنیده ام را بر آورده نکرد، و بسیار کنجکاوم بدانم اگر این فیلم قبل از دوره فعلی و پر سر و صدای نتفلیکس ساخته و توزیع میشد چه سرنوشتی پیدا میکرد. شاید به زحمت در چند سینما اکران محدود میشد و خیلی زود سر از دی وی دی در میآورد و احتمالا بینندگانش به 10 درصد بینندگان فعلی اش تقلیل می یافت، به هر حال قابل انکار نیست که پلتفرم از قدرت تبلیغاتی و رسانه ای نتفلیکس و البته از حضور پر و پا قرص مخاطبان نتفلیکس پای این رسانه در دوران قرنطینه نهایت استفاده را برد.

نظر مثبتی درباره دیگر فیلم پرسر وصدای اخیر یعنی جوکر هم نداشتم و آن را هم کمتر از حد انتظار یافتم اما جوکر در برآورده ساختن برخی انتظارات مخاطب موفق بود، مانند القای بسیار خوب حس جامعه ستیزی؛ اما تنها حسی که پلتفرم در القای آن فوق العاده قوی عمل کرده حس تهوع بود و نمی توانم باور کنم که با القای چنین حسی چگونه فیلم را تماشا کردم. پلتفرم شاید در نگاه فیلمی نماد باز و متفکرانه به نظر برسد اما اصلا چنین نیست دوباره می خواهم تکرار کنم اصلا چنین نیست. کارگردان برای چیزی که می خواد از آن در فیلمش استفاده کند (نماد ها) حتی یک ذره هم فکر نکرده و گمان میکند با چنین کارهایی دنیایی از مضامین عرفانی را وارد فیلم میکند؛ اما به معنای واقعی فیلم را خراب کرده. هر کسی که بخواهد فیلم بسازد، قبل از آن باید فیلم زیاد ببیند و مطالعه کند اما کارگردان هیچ بهره ای از این کار ها نبرده. فیلمنامه سراسر اشتباه است و در هر لحظه فیلم می توان آن را مشاهده کرد. دلیل اصلی ضعیف بودن فیلم بی شک کارگردان آن است. فیلم هایی مشابه به پلتفرم داریم مانند فیلم Snowpiercer که ساخته ی بونگ جونگ هو است که در آن این نکات رعایت شده و فیلم، خوب ساخته شده گرچه لازم به ذکر است که کارگردان ان فیلم بونگ جونگ هو کارگردان فیلم انگل است؛ فیلمی که برنده اسکار شد. به هر حال بونگ جونگ هو کارگردان خوبی است و سینما را می شناسد اما در مورد گالدر گازتلو اروتیا نمی توان چنین ادعایی کرد. مهم ترین سوالی که بعد از تماشا فیلم ذهن بنده را به شدت مخدوش کرد این است که اصلا برای چه باید چنین حفره ای خلق کرد؟ آیا کارگردان و نویسندگان دچار اختلالات روانی هستند؟ که بعید هم نیست یا آنقدر بی مسئولیت هستند که نمی خواهند فیلمنامه را کامل کنند؟ در هر صورت دلیلی وجود ندارد که در زندگی معمولی بدون هیچ جنگی، بدون هیچ پدیده طبیعی که دچار آخر الزمان شده و …. چنین حفره ای خلق شود. چرا واقعا می خواهند که در فیلم انقدر انسان ها را وحشی نشان دهند؟ اگر کسی این فیلم را به موجودات فضایی نشان دهد بعد از تماشا آنها هرلحظه می خواهند که به این کره خاکی حمله کنند. هیچ چیز در این حفره منطقی نیست، نه تنها در مورد حفره بلکه فیلم در کل هیچ بویی از منطق نبرده است. به راستی اگر عواملی که در ابتدای متن برشمردم نبودند، این فیلم انقدر محبوب میشد؟ یکی از ضعف های مشخص فیلم شخصیت پردازی فوق العاده ضعیف است. فیلم های خوب زیادی در زمینه شخصیت پردازی وجود دارند اما برای شما مثال هایی میزنم از فیلمهایی که از نظر شخصیت پردازی ساده اما در عین حال بسیار موفق بوده اند. فیلم مرد عنکبوتی که توسط سم ریمی ساخته شده است. در این فیلم زندگی شخصی پیتر پارکر را با زندگی ابرقهرمانی وی ترکیب کردند و شخصیتی دوست داشتنی ساختند. ددپول، که میدانیم با چه پس زمینه ای امده است و به دنبال چیست. تقریبا همه فیلم ها تلاشی برای توسعه شخصیتهای داستان دارند، اما مشکل فیلم پلتفرم در اینجاست که هیچ شخصیت مشخص و دوست داشتنی ای در فیلم وجود ندارد، هیچ چیز خاصی از انها نمی دانیم و دانستن دلیل آمدن آنها به این حفره نیز اصلا برای مخاطب اهمیتی ندارد. فیلم یک ساعت و نیم است کارگردان حداقل باید نیم ساعت دیگر به فیلم اضافه می کرد و در آن زندگی تمام این کاراکتر ها یعنی  محل زندگی، خانواده و شخصیت آنها را به تصویر می کشید تا حداقل بیننده به مرگ انها کمی اهمیت دهد نه اینکه از مرگ آنها خشنود شود. گالدر گازتلو اروتیا خواست که مانند دیگر فیلم های جامعه ستیز، فساد در جامعه را بسیار زیاد نشان دهد اما در این کار موفق نشده و این فساد را تبدیل به یک زیاده روی ناآگاهانه کرد. تنها نکته مثبتی که در فیلم میبینیم این است که بیننده در ابتدا کمی کنجکاو و مشتاق می شود تا راز حفره را بفهمد و به همین دلیل فیلم در نگاه اول جذاب به نظر می رسد؛ اما لحظه به لحظه این کنجکاوی و جذابیت کمتر و کمتر می شود. فیلم موفقیت و نکته ی مثبتی که دارد را مدیون داستانش است و این داستان بود که در همان ابتدا فیلم را متفکرانه جلوه داد. معمولا فیلم ها هر چقدر که بیشتر از زمان آن می گذرد جذاب تر و جالب تر می شود اما این مطلب برای این فیلم صدق نمی کند. بنده به شخصه قبول دارم و میدانم که توسعه منطق متعالی برای فیلمهایی مانند فیلم جوکر و … بسیار سخت است به همین دلیل تاد فیلیپس مجبور شد از ناهنجاری های دم دستی استفاده کند و فیلم از چند جنبه کلیشه ای شد و عملا غیرمنطقی شد. اما برای ساخت فیلم حاضر نیاز به تفکر آنچنانی نبود و با روایت فیلم در دنیای آخرالزمانی یا به دلیل جنگ، و مشمئزکننده نساختن فیلم می توانست فیلم را بسیار بهتر کند. فیلم بسیار نماد باز است و کمتر فیلمی را دیدیم که در بازی با نماد ها و به تصویر کشیدن آنها انقدر عاجز و ناتوان باشد. تنها نمادی که در فیلم درست بود و مانند همیشه در اکثر فیلم ها نیز به کار می رود نماد پاکی است که توسط کودک به تصویر کشیده شده است. تنها چیزی که می توانم بگویم این است که امیدوارم که این کارگردان در فیلم های آینده اش کمی بهتر فکر کند. فیلم گمان میکند که نظام سرمایه داری و تضاد طبقاتی را به بهترین شکل ممکن نقد میکند، اما در واقع مخاطبانش را به یک نقد وحشیانه و بچگانه از نظام سرمایه داری دعوت میکند و بدتر اینکه بسیاری از بینندگان این دعوت را می پذیرند. پلتفرم سراسر بی­معنی، گمراه، مغشوش، فسادآلود، وحشیانه، بیهوده و غیر منطقی و تهوع آور است .